محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
51
مجربات اكبرى ( فارسى )
بند كنند زيرا كه حبس خون بينى كه از بحران « 1 » باشد ، ممنوع است مگر چون مفرط شود و خوف غشى « 2 » پديد آيد . ديگر ؛ شمامه زكام سياه دانه بريان نوشادر هر يك دو مثقال ، زنجبيل سه مثقال ، همه را كوفته ، بيخته ، به قدر حاجت به سركهء انگورى امتزاج كرده و در پارچه بسته ببويند ، نزله و زكام دفع شود . فصل اندر امراض چشم : بدان كه چشم افضل ترين اعضاست ، هر مرضى كه در روى افتد علاج وى زود بايد كرد و بگفتهء هر جاهل به چشم اندر ، دواء نبايد انداخت و چون چشم به درد آيد ، تا تنقيه كرده نشود چشم را هيچ دواء نبايد كرد ؛ بالجمله اين مقدمه در كتب متطاوله مضبوط است ، دور طب الاكبر كه تاليف فقير است ، بتفصيل ، اين مقدمه بيان كرده ام اما در اينجا دواى چند براى ضعف بصارت و رمد بياض و مانند آن گفته مىآيد . صفته : سرمهء سياه يك توله ، سنگ بصرى نيم توله ، قرنفل شانزده عدد ، الايچى خرد شانزده عدد ، از الايچى دانه ، بستانند و جمله را در گلاب كهرل كنند پس حب بسته بدارند همچو نخود و عند الحاجت در چشم كشند در اكثر امراض چشم مفيد است چنانچه خارش و ده لكه و مانند آن . دوائى كه باصره را قوت دهد و اكثر امراض چشم را مفيد است ؛ بگيرند نمك سنگ سفيد و باريك بسايند و زردچوب مقدارى كه آن را زرد كند ، آميزند و به كار برند .
--> ( 1 ) - بحران : تغييرى كه در وضع بيمار پديد مىآيد ( مرحله اى كه به دنبال آن يا بيمار بهبودى مىيابد يا به مرگ بيمار منجر مىشود ) ( 2 ) - غشى : اغماء . بيهوشى .